“
تام كروز و كتي هولمز در ميان ستارگاني بودند كه در جشن موسسه لباس در موزه هنر متروپوليتن نيويورك حضور داشتند. در مراسم سالانه اين موسسه، آخرين محصولات دنياي مد به نمايش در مي آيدو موضوع نمايشكاه امسال، مد و دنياي خيال بود. در داخل موزه، ستارگاني چون ليو تايلر حضور داشتند و مجسمه هاي سوپرمن، بتمن و زن شگفت انگيز نيز ديده مي شد. ديويد و ويكتوريا بكهام نيز در اين مراسم حضور داشتند. برخي صاحبنظران دنياي مد، ويكتوريا بكهام را به شخصيت شيطاني كارتون صد و يك سگ خال دار تشبيه كرده اند. كيت ماس، مدل سرشناس و استلا مك كارتي، طراح معروف جنيفر لوپز، خواننده و بازيگر به همراه مارك آنتوني شوهرش در مراسم حضور داشت. كريستينا ريچي، بازيگر پس از تبليغ براي فيلم جديدش كه با سوزان ساراندون و اميل هرش هم بازي است، به مراسم آمد. جورجو آرماني، طراح برجسته ايتاليايي همراه با جوليا رابرتز و جورج كلوني جيسون لوئيس، مدلي كه به بازيگري روي آورد. فيلم “جنسيت و شهر” (سكس اند سيتي) جديدترين فيلم او اين ماه به نمايش در مي آيد. خواهران دوقلوي اولسن كه بيشتر براي بازيگري مشهورند در مراسم حضور داشتند. آنها به طراحي لباس نيز روي آورده اند و لباس هاي آنها در فروشگاه هاي زنجيره اي وال مارت به فروش مي رسد. اوا لانگوريا، هنرپيشه سريال تلويزيوني پرطرفدار “كدبانوهاي مستاصل“










funpatogh . com
“
«ساعت شلوغي 3» با بازي جكي چان و كريس تاكر اين روزها روي پرده سينماهاي آمريكا است. برت راتنر براي سومين بار اين دو را در آخرين قسمت اين سه گانه كارگرداني كرده است.
وي اين بار دو پليس ماجراجوي خود را به سفري دور به فرانسه و شهر پاريس مي فرستد، تا با يك مافياي فرانسوي مبارزه كنند. مأموريت آنها پيدا كردن دختر جوان سفير چين در آمريكاست كه توسط يك گروه خلافكار ربوده شده است.
لوكيشن هاي جذاب شهر پاريس به كمك قصه و دو كاراكتر اصلي آن آمده تا در پايان فصل تابستان، يك كار كمدي گرم و پرنشاط به تماشاگران سينما ارايه شود. در گفت وگوي زير جكي چان در باره «ساعت شلوغي 3» و پروژه پرسروصداي تازه اش با جت لي صحبت مي كند.
*** زماني گفتيد از «ساعت شلوغي» متنفر هستيد. هنوز هم پس از بازي در سومين قسمت آن، همين احساس را داريد؟
** البته وقتي قرار شد در قسمت اول فيلم بازي كنم، چنين حرفي را نزدم. من لفظ تنفر را به كار نبردم، ولي در ترجمه اين كلمه گنجانده شد. حالا من چه مي توانم بگويم؟ آن زمان- من، اطمينان خودم به بازار آمريكا را از دست داده بودم.
فيلم هاي من در اين بازار با موفقيت مالي خوبي روبه رو نشده بودند و نمي دانستم طبع و ذائقه تماشاگران آمريكايي چيست. از خودم مي پرسيدم آنها چه چيزي را دوست دارند. در چنين اوضاع و احوالي بود كه پيشنهاد بازي در «ساعت شلوغي» را دريافت كردم.
نمي دانستم بايد اين پيشنهاد را قبول مي كردم يا خير. بازاريابم گفت در فيلم بازي كنم تا بتوانم ثابت كنم تماشاگران آمريكايي دوستدار ديدن چنين فيلم هايي هستند يا خير.
من هيچ وقت به كسي دروغ نگفته ام. از سيستم آمريكايي متنفرم و اين نكته را هميشه به شكلي شفاف بيان كرده ام. يك سري از كارهايي را كه فيلمسازان آمريكايي از من مي خواهند، نمي توانم انجام دهم. من يك سازمان دهنده كارهاي بدل كاري هستم.
كاري به زواياي مختلف دوربين ندارم و تلاشم اين است كه كار خودم را انجام دهم. اين مدير فيلمبرداري است كه زواياي دوربين را انتخاب مي كند و بر دوربين خودش كنترل دارد. اما فراموش نكنيم كه با همه تخصصي كه در كارش دارد يك كارگردان صحنه هاي اكشن نيست.
او از كجا مي داند نوع حركات من چيست و من براي نمايش اين حركات به چه زاويه اي نياز دارم؟ طبيعي است كه در اين گونه موارد بايد با من هماهنگي شود و من نيازمند وقت بيشتري سر صحنه فيلمبرداري هستم. همين مسئله برخي اوقات باعث مي شود كه از كل سيستم فيلمسازي متنفر شوم.
*** اما سر صحنه فيلمبرداري، رابطه خوبي با كارگردان و فيلمبردار داريد.
** بايد اين طور باشد. به هرحال ، اين كارگردان است كه حرف آخر را مي زند. او مي خواهد يك صحنه را دوباره بگيريم و يا از من مي خواهد ترانه اي بخوانم. به برخي چيزها اعتراض دارم، ولي بايد كاري را كه از من خواسته مي شود انجام دهم. هميشه هنگام تماشاي فيلم در اتاق تدوين به خودم مي گويم: «ببين چي شد؟ ديگر كار تو تمام است!» وقتي به هنگ كنگ برمي گردم به همكارانم مي گويم كه چقدر از سيستم فيلمسازي آمريكايي متنفرم.
كمي بعد تلفني به من شود و خبر موفقيت عظيم فيلم را به من مي گويند. به آنها گفتم متوجه منظورشان نشدم. در آواز خواندن من چه چيز ويژه اي وجود داشت؟ مطمئناً هيچي! اما تماشاگران از فيلم استقبال كرده بودند و نمايش عمومي آن در سراسر جهان با موفقيت روبه رو شده بود.
حتي بچه ها هم آن را پسنديده بودند و من متعجب بودم كه تماشاگران چه طوري حرف هايي را كه زده بودم متوجه شده بودند؟! وقتي دوباره فيلم را تماشا كردم ديدم برت راتنر چقدر آن را خوب كارگرداني كرده است. فيلمنامه اش هم قشنگ بود. البته من براي اداي ديالوگ ها مشكل داشتم و نمي دانستم تا چه اندازه با نمك به نظر مي آيند.
اكشن فيلم در مقايسه با كارهايم در هنگ كنگ، خيلي كم بود و مي شد گفت هيچي نيست. زماني كه در آسيا يك فيلم اكشن بازي مي كنم، براي هر صحنه نبرد و پرتحرك پنج دقيقه اي آن حدود سه ماه كار مي كنيم و براي ديالوگ ها فقط يك روز. اما در آمريكا طي سه ماه يكي و نصفي فيلم ساخته مي شود! سبك كار در اين دو منطقه كاملاً از يكديگر متفاوت است.
*** با صحنه هاي بدل كاري قسمت سوم و شهر پاريس چه طور كنار آمديد؟
** صادقانه اعتراف مي كنم بازي در صحنه هاي اكشني كه در مناطق جديد فيلمبرداري مي شود و يا صحنه هايي كه نمونه اش را تا قبل از اين بازي نكرده ام، برايم خيلي سخت است.
حتي فكر كردن به آن هم كار مشكلي است. قديم تر از اين ها خيلي زياد سفر مي كردم و چيزهاي مختلف و تازه اي را مي ديدم. وقتي به يك بالكن مي رسيدم، مثل آكروبات كارها از آن آويزان مي شدم و خودم را به پايين مي رساندم. از اتوبوس دو طبقه مثل ديوار راست بالا مي رفتم.
طي اين سال ها هم در فيلم هايي كه بازي كرده ام، تمام بدل كاري هاي ممكن و موجود را انجام داده ام. به آن صورت، ديگر كاري نمانده كه انجام نداده باشم. من حتي در كنار يك هواپيما هم بدل كاري هاي عجيب و غريب كرده ام. اما نكته جذاب «ساعت شلوغي ?» وجود برج ايفل بود. اين برج قديمي به من كمك كرد تا يك بدل كاري تازه ارائه بدهم.
بدل كاري اين صحنه را من خلق نكردم، اين برج خالق آن بود. اگر از اين سكانس برج ايفل را بگيريد، تمام كارهايي كه من انجام مي دهم (حركات چرخش دار و معلق، سر خوردن و بقيه چيزها) كارهايي هستند كه به نوعي آن ها را در فيلم هاي ديگرم انجام داده ام. اين كارها هيچ فرقي با مجموعه كارهايي كه طي بيست سال گذشته كرده ام ندارند.
اما برج ايفل و صحنه مربوط به آن، خيلي خوب با كل قصه فيلم و كمدي آن همراه شد. تمام كساني كه فيلم را ديدند عقيده دارند كه اين حركات جديد و تازه است. اما چنين نيست، خودم اين را مي گويم! صادقانه بگويم، همه حركاتم همان حركات قديمي است.
*** در باره پروژه پرسروصداي «قلمرو ممنوع» هم صحبت كنيد كه در آن براي اولين بار با جت لي همبازي هستيد.
**از مدت ها قبل صحبت همكاري مشترك ما مطرح بود و رسانه هاي گروهي از ما دو نفر به عنوان «تيم رويايي» اسم مي برند. اين اتفاق خجسته به هرحال با توليد «قلمرو ممنوع» رخ داد. مي توان اين فيلم را ارباب حلقه هاي چيني ها نام گذاري كرد. حساب كنيد فيلمي كه من و جت لي، شهر نيويورك و حكومت باستاني چينگ را در خودش داشته باشد، چه خواهد شد. در فيلم نقش يك راهب پير، فناناپذير و جاودانه را دارم. قصه فيلم پر از صحنه هاي نبرد و جلوه هاي ويژه است.
*** گفته مي شود «قلمرو ممنوع» هم مثل «ارباب حلقه ها» يك سه گانه است.
** اين يك شايعه بيش نيست. «قلمرو ممنوع» يك فيلم مستقل و تك است. كارگرداني آن را راب منيكوف به عهده دارد، همان كسي كه انيميشن «شيرشاه» والت ديزني را كارگرداني كرد.
فيلمنامه فيلم درباره فرهنگ چين است و شما با ديدن فيلم متوجه مي شويد فيلمنامه نويس آن عاشق اين فرهنگ بوده است. او تلاش كرد چيزهاي زيادي را در باب فرهنگ كهن چين وارد قصه فيلم كند. البته يك ميمون هم در ماجراي فيلم نقش مهمي دارد.
*** درباره همبازي شدن با جت لي برايمان بگوييد.
**در يك كلام، خيلي خوب است! او را حدود بيست سال است كه مي شناسم و دوستان قديمي هستيم. اين دوستي را مي توان به دوستي ام با كريس تاكر تشبيه كرد. با اين وجود، طي اين سال ها امكان و فرصت انجام يك كار مشترك فراهم نشد.
اولين بازي كه سرصحنه در كنار هم ظاهر شديم، ناگهان هر دو گفتيم: «نگاه كن، بالاخره داريم با هم كار مي كنيم!» اين اولين بار است كه ما جلوي دوربين با هم نبرد مي كنيم.
حضور همزمان ما در صحنه فيلمبرداري باعث شد به تعداد بادي گاردها و مامورين امنيتي اضافه شود. خيلي ها مي خواستند ما دو نفر را در كنار هم ببينند و همين باعث شلوغي شديد صحنه فيلمبرداري شد. حالا، همه منتظر نتيجه كار و نمايش عمومي فيلم هستند.
هر دوي ما در ارتباط با «قلمرو ممنوع» احساس خوبي داريم. منبع : همشهري آنلاين
funpatogh . com
“
صنعت سينماي انگلستان در شش ماهه اول ٢٠٠٩ به لطف آثار پرفروشي چون «ميليونر زاغهنشين»، موفقترين سال سينمايي را طي هفت سال گذشته داشت. به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، نتايج يك گزارش جديد نشان ميدهد، در شش ماهه اول امسال بيش از ٨٣ ميليون و ٤٦٠ هزار شهروند انگليسي براي تماشاي فيلم به سينما رفتهاند كه اين ميزان طي مدت مشابه در هفت سال گذشته بينظير بوده است. در اين ميان، فيلم «ميليونر زاغهنشين» ساخته «دني بويل» كه در اسكار امسال موفق به كسب هشت جايزه شد، موفقترين فيلم سينماهاي انگلستان بود كه جمعا ٥٣ ميليون دلار فروش داشته است. پس از آن، «فرشتگان و شياطين» ساخته «ران هاوارد» با فروش ٣٥ ميليون دلار در رتبه دوم قرار دارد و «سفر ستارهاي» با ٣٤ ميليون دلار سوم است. به گزارش هاليوود ريپورتر، انتظار ميرود رتبه اول «ميليونر زاغهنشين» با آغاز اكران فيلم پرفروش «هري پاتر و شاهزاده نيمهاصيل» به خطر بيافتد. اين گزارش ميافزايد، تنها در ماه ژوئن، ٥/١٢ ميليون نفر در انگلستان به سينما رفتند كه «ترانسفورمرها ٢» بيشترين سهم را داشته است. انتظار ميرود روند مثبت رشد سينماي انگلستان در شش ماهه دوم امسال با اكران دنباله «سپيدهدم» و فيلم علمي-تخيلي «آواتار» جيمز كامرون ادامه يابد. 
“
فيلم سينمايي «نسكافه داغ داغ» به كارگرداني علي قويتن در دو روز اول اكرانش 8 ميليون تومان فروخت. وي فروش فيلمها را در ماه مبارك رمضان راكد ارزيابي كرد و اظهار داشت: تبليغات تلويزيوني فيلم از 5 شنبه آغاز شده و اميدواريم از عيد فطر سينما رونق خودش را پيدا كند. «نسكافه داغ داغ» اولين فيلم از خسرو شكيبايي است كه بعد از درگذشتش اكران ميشود. بابائيان كه پخش «هميشه پاي يك زن درميان است» را نيز برعهده دارد فروش اين فيلم را 910 ميليون تومان اعلام كرد.
داريوش بابائيان مجري طرح و پخشكننده اين فيلم در گفتوگو با خبرنگار سينمايي ايسنا با اعلام اين مطلب گفت: روز چهارشنبه 12 سينما در اختيار داشتيم كه 3 ميليون تومان فروخته و روز 5 شنبه هم تعداد سينماها به 16 سينما رسيد و فروش آن هم به 5 ميليون تومان رسيد.
funpatogh . com
“
اختصاصی ۳۰نما: خبر اول این است؛ بهرام رادان این روزهاش را با «بیپولی» حمید نعمتالله میگذراند. سرصحنهی دومین فیلم بلند این کارگردان بعد از «بوتیک». این همان نقشیست که قرار است به واسطهاش رادان را پس از مدتها در یک نقش محوری فیلمی با مخاطب عام ببینیم. اتفاقی که قرار بود با «سنتوری» بیفتد و نیفتاد.
آن روزها که نسخهی قاچاق فیلم پخش شد، بازیگر فیلم مهرجویی در سفر طولانیمدتش به آمریکا بود و امیدهاش برای رویارویی با مخاطبین «سنتوری» رنگ باخت. جز اینکه او از سود فیلم هم سهم داشت و لورفتن نسخهی «سنتوری» برایش ضرر مالی هم بههمراه داشت. در امتداد بدشانسیهای اخیر، پس از توقف فیلمبرداری «کارناوال مرگ» و «تردید»، لورفتن نسخه «سنتوری» برگ آخر بدشانسیها بود. اتفاقی که برنامههای حسابشده رادان را برای سال بههم ریخت و باعث شد «چهارانگشتی» تنها فیلمی باشد که او در سال ۸۶ روی پرده داشته باشد.
فارغ از این ماجراها امسال شاید سال بازگشت باشد. فیلمبرداری «کارناوال مرگ» که البته از بازی بهرام در آن فقط دو پلان باقی مانده، پاییز دنبال میشود تا نقش عجیبوغریب دیگر او سرانجام قابل تماشا باشد و «تردید» هم با تغییر تهیهکننده و نظری که فارابی خواهد داد بهاحتمال زیاد دوباره جلوی دوربین میرود. در این مدت رادان «بیپولی» را خواهد داشت و مراحل فنی «زادبوم» هم انجام خواهد شد. این یکی همان پروژهایست که رادان بهخاطرش دوره فشرده آلمانی را گذراند تا در هامبورگ مقابل دوربین ابوالحسن داوودی نقش مقابل عزتالله انتظامی را بازی کند. این نیمه آشکار ماجراست اما خبرهای اختصاصیتری هم هست.
بهرام رادان سهسال قبل فیلمی بازی کرد با نام «تهدنیا» که کارگردانش بهروز افخمی بود و داستانش در روزهای جشنواره کن میگذشت ـهمان وقتی که برای نمایش «گاوخونی» به جنوب فرانسه رفته بودندـ و بخش عمده بازی رادان هم در آن به زبان انگلیسیست. بخشهای پایانی فیلمبرداری آن فیلم باقی ماند و افخمی وقتی به ایران بازگشت درگیر پروژه «فرزند صبح» شد و هروقت هم که حرف «تهدنیا» میشد او به نوعی از صحبت درباره آن طفره میرفت. حالا خبر میرسد در سالی که قرار است طلسم کارهای ناتمام رادان باز شود و این فیلمها بهسرانجام برسد، «تهدنیا» هم سرانجام عاقبتبهخیر خواهد شد و افخمی و رادان صحبتهایی کردهاند تا فیلم به یک سرانجام برسد.
خبر دیگر صحبتهای مقدماتی برای بازی در نخستین فیلم سینمایی گلاب آدینه با عنوان «پری دریایی»ست که فیلمنامهاش را چیستا یثربی نوشته و اگر برنامه و وقت پروژه با برنامههای رادان همخوانی داشته باشد، ممکن است این کار، فیلم تازهی او باشد. همه اینها در شرایطیست که هنوز خبری از کار تازهی داریوش مهرجویی نشده باشد؛ چرا که اگر مهرجویی هرکدام از سهچهار پروژه دردستش را جلوی دوربین ببرد رادان قطعا در نقش محوری آن حاضر خواهد بود.
از سینما که بگذریم، رادان سال تازه را با تمرکز بیشتری روی برنامههای خیریه آغاز کرده است. او لحظه تحویل سال را در آسایشگاه کهریزک و درکنار سالمندان این نهاد گذراند که عکسها و خبرهای آن فروردین و اردیبهشت در نشریات فراوانی دیده شد و قرار بود این تور خیریه در روز تولدش ـهشت اردیبهشتـ به مرحله دوم برسد که حضورش سرصحنهی «زادبوم» باعث شد این اتفاق کمی به تعویق بیفتد. نکته مهم این است که رادان موجی را آغاز کرده که سهچهار بازیگر دیگر هم به آن پیوستهاند و اگر این روند ادامه داشته باشد برنامههای خیریه ـچنان که در خارج از ایران هم میان ستارهها رایج استـ جدیتر از قبل گرفته میشود.
funpatogh . com







